سی‌سالگی
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

به‌مناسبت بیست و نُه بهمن؛ روز تولدم

 

«سی‌سالگی» عبارتِ غمگینی‌ست... مانندِ چایِ یخ‌زده غم دارم!

این عصرِ شنبه ـ بیشتر از هرروز ـ از چایِ تلخِ یخ‌زده بیزارم

در ونگ‌ونگِ اولِ خود مُردم، با اخم‌وتخم‌های پرستاران

سی‌سال زنده‌مردگی‌یم را من، از دکترانِ بخش طلبکارم

آقایِ مرد! من پسرت هستم، البتّه گریه‌هام طبیعی نیست

از لحظه‌ی نخست مشخّص بود، من یک روان‌پریشِ خودآزارم

از لحظه‌ی نخست رهایم کن، بر روی سنگفرشِ همان کوچه

با شیشه‌شیر و کهنه و پستانک، بر پلّه‌های صومعه بگذارم

من را به حالِ خویش رها کردند، با صوف و پشم و ریش رها کردند

وقتی که ریخت الکلِ تندی را یک مست ـ چکّه‌چکّه ـ به دستارم

تلخ‌ام شبیه فاحشه‌یی غمگین، از بویِ گندگوییِ سگ‌مستان

آن‌قدر فاسق‌ام که پشیمان‌ام! آن‌قدر زاهدم که ریاکارم!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩۱
 

 

گردبادی شود و دامن صحرا گیرد

گر به دیوار فتد، سایه ی دیوانه ی ما

صائب تبریزی

..................................................

 

دلم اگرچه هزاران هزار غم دارد،

ولی کلکسیونم چند غصه کم دارد

 

دو چشمِ قهوه‌یی و موی مشکی و... این کیست؟

همین‌که این همه را در کنار هم دارد!

 

به لطف شانه و دندانه، باز موهایش

شبیه جاده‌ی شیراز، پیچ و خم دارد

 

تنش خمیره‌ی ترکیب‌بندِ موزونی‌ست

درست مثل همانی که محتشم دارد

 

به زنده ماندنم اثبات می‌شود اثری

که در من آن لب و دندانِ محترم دارد

 

شبیه بادِ سراسیمه می‌رسم... افسوس

برای سنّ من این ارتباط، سم دارد

 

صالح دُروند / از مجموعه ی "هوای چتری"


 
comment نظرات ()
 
 
هوای چتری منتشر شد
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

نقد و بررسی مجموعه‌غزل هوای چتری در بوشهر
منتقد: دکتر رضا معتمد
زمان: پنج‌شنبه 7 اردیبهشت‌ماه۹۱، ساعت ۶
مکان: بوشهر، سه را عاشوری(فرودگاه)، آموزشگاه هنری قاصدک 

..............

هوای چتری / صالح دُروند / نشر شانی

 

در ارتباط با مجموعه غزل هوای چتری بخوانید:

نقد و بررسی هوای چتری در روزنامه ی جام جم

 معرفی هوای چتری در خبرگزاری بیستان

 خبر انتشار هوای چتری در خبرگزاری برنا

 خبر انتشار هوای چتری در گفت و گو با خبرگزاری فارس

هوای چتری در خبر فارسی

 معرفی هوای چتری در سایت شعرانه

 هوای چتری در خانه کتاب

همچنین می توانید مطالب مربوط به هوای چتری در نشانی های زیر بخوانید:

اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و اینجا و ...

  

مراکز فروش:

تهران: انقلاب، روبه‌روی درب دانشگاه تهران، پاساژ فروزنده، فروشگاه خانه‌ی شاعران ایران

تهران: انقلاب، روبروی درب دانشگاه تهران، پاساژ فروزنده، فروشگاه دفتر شعر جوان

تهران: خیابان کریم‌خان، نبش میرزای شیرازی، نشر چشمه

کرج: میدان آزادگان، پایین‌تر از مسجد مهدویه، خانه‌ی کتاب کرج

کاشان: چهارراه آیت‌الله کاشانی، مقابل جهاد کشاورزی، خانه‌ی کتاب کاشان

قم: خیابان صفائیه، بین کوچه‌ی نوزده و بیست‌ویکم، انتشارات گنج عرفان

رشت: خیابان سعدی، جنب بانک مسکن، مجتمع فرهنگی مهران

اراک: سه‌راه ارامنه، خیابان نیسانیان، کتاب‌فروشی طلوع

کرمان: خیابان هزارویک‌شب، فروشگاه شهر فرهنگ

کرمانشاه: چهل‌متری مطهری غربی، کتاب‌فروشی کتیبه

آمل: روبه‌روی سینما بهمن، کتاب‌فروشی شبیاویز

 بوشهر: خیابان مطهری(باغ زهرا)، کتابشهر

بوشهر: مرکز شهر، خیابان لیان، کتابفروشی پارکر

 

خرید از فروشگاه اینترنتی آدینه بوک

خرید از فروشگاه اینترنتی بوک سایت 

خرید از فروشگاه اینترنتی خریدسیتی 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
 

 

غزلسرا آزاد شد!

برای شروعی دوباره، غزلی:

 

می ایستاد رو به روی باد در اتاق

خم می شد و شیار می افتاد در اتاق

 

می رفت پیش پنجره و حجم می گرفت

اندامش از تمامی ابعاد در اتاق

 

من را به جایش آینه می کرد / مضطرب

وقتی که تن به آینه می داد / دراتاق

 

یک دفعه چرخ می زد و از بین دامنش

شب زوزه می کشید و می افتاد در اتاق

 

یک دفعه چرخ می زد و انگار از زمین

روییده باشد آن همه شمشاد در اتاق

 

با موی گیس... می زد و می کشت و می گرفت

حتا نبود سایه ای آزاد در اتاق

 

با موی گیس کرده ی بر شانه ریخته

می ایستاد پهلوی اجساد در اتاق

 

طعم لبش شبیه مربای خانگی ست

یعنی به قول تک تک افراد در اتاق

 

زن نیست! ظهر ناحیه ای آفتابی است

در روز بیست و چندُم مرداد در اتاق

 

تقویم هجری از نفس/ افتاد روی تخت

سال هزار و سیصد و هشتاد در اتاق

 

صالح دُروند


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

١-    سلام

2-    سال های زیادی ست که من و این خانه ی کوچک را به هم عادت داده، شاید آن روز که اولین آجرش را روی زمین می گذاشتم...

بارها با هم قهر کردیم و خب.. بیست روز دیگر تولد هفت سالگی وبلاگ غزلسُراست، از همین جا همه ی شما دوستان به جشن کوچکمان دعوتید، لطفاً در هر صورت هدیه هاتان را با خودتان بیاورید..

من و غزلسرا همچنان منتظریم...

3-    غزل های این روزهام برای خودم حال و هوای دیگری دارد.. سعی می کنم این فضا را همچنان تجربه کنم، سه غزل آخرم را که فضای مشابهی دارند برای این پُست در نظر گرفته ام...

 

1)

این روسری آشفته­ی یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیوانه کننده­ ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه­مند است

 

در فوج مدل­های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ­ست

 

دل غرق نگاهی­ست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه­ای سوخته­ی خیره­کننده ­ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان ­زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده­ ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

 

2)

گونه هایت دو راه ِ بی برگشت   چشم هایت دو برکه ی دورند

وسط چشم هایت انگاری   مردمک ها دو حبّه انگورند

 

طرح موهای قهوه ای رنگت   کشف یک فرشباف تبریزی ست

نقش برجسته های گیسویت   چند سوغاتی از نشابورند

 

چشمی و دیدنت نمی آید   لب و خندیدنت نمی آید

شاخه ام، چیدنت نمی آید...   لحظه هایت چقدر مغرورند

 

دائم الخمرهای بیچاره  به شکرخنده هات معتادند

بت پرستان ِ بخت برگشته   به پرستیدن تو مجبورند

 

قصدم از ماه، روی ماهت نیست   شب که خطّ لب سیاهت نیست

شعرهایم بدون تقصیرند   حرف هایم بدون منظورند

 

به هوا پرت کن قبایت را   باز کن بال ِ دکمه هایت را

سیب های سفید ِ لبنانی   در سبدهای میوه محصورند

 

زیر باران که راه می افتی   شاعران شعر ِ تر می انگیزند

عده ای بی تو سخت منزوی و   عده ای قیصر امین پورند

 

3)

موی تو لشگری ­ست برای ستمگریت

پیداست موی مشکی ­ات از زیر روسریت

 

محصول قرن چندم هجری­ ست قامتت

شاعر شده ­ست رودکی از لهجه­ ی دریت

 

می ­داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را

لب­ هام در برابرِ انگورِ عسکریت

 

وقتِ تنت در آب، نمی­ شد تمیز داد

نوعِ تو را از آن بدنِ آدمی- پریت

 

دریا پُر است از آبزیانی شکسته دل

که معترض شدند به طرزِ شناگریت

 

در کوچه راه می­ روی و باد می­ وزد

این نکته کافی است در اثبات دلبریت

 

هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است

دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخریت


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
 

غزلی از / در سال جدید:

 

گونه هایت دو راه ِ بی برگشت   چشم هایت دو برکه ی دورند

وسط چشم هایت انگاری   مردمک ها دو حبّه انگورند

 

طرح موهای قهوه ای رنگت   کشف یک فرشباف تبریزی ست

نقش برجسته های گیسویت   چند سوغاتی از نشابورند

 

چشمی و دیدنت نمی آید   لب و خندیدنت نمی آید

شاخه ام، چیدنت نمی آید...   لحظه هایت چقدر مغرورند

 

دائم الخمرهای بیچاره  به شکرخنده هات معتادند

بت پرستان ِ بخت برگشته   به پرستیدن تو مجبورند

 

قصدم از ماه، روی ماهت نیست   شب که خطّ لب سیاهت نیست

شعرهایم بدون تقصیرند   حرف هایم بدون منظورند

 

به هوا پرت کن قبایت را   باز کن بال ِ دکمه هایت را

سیب های سفید ِ لبنانی   در سبدهای میوه محصورند

 

زیر باران که راه می افتی   شاعران شعر ِ تر می انگیزند

عده ای بی تو سخت منزوی و   عده ای قیصر امین پورند


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸۸
 

 

سین هفتم سیب سرخیست

حسرتا که مرا از این سفره شادی نصیبی نیست

بهاری دیگر آمده است اما برای آن زمستانها که گذشت

نامی نیست

نامی نیست

نامی نیست

 

و اما یک غزل از سال های دور برای سال نو؛

 

تو دور هستی اما تنِ تو نزدیک است

چقدر فاصله‌ام با تن تو نزدیک است

 

بدون این­که بدانم جهانِ دُور و بَرم

دوباره گرم شد آیا تن تو نزدیک است؟

 

به من که تب کردم سوختم جواب بده

در آتش افتادم یا تن تو نزدیک است؟

 

چقدر انگشتم به؛ چقدر دستم به ـ

لباسِ صورتیِ ساتن تو نزدیک است

 

مُرَدّد ـ اَم وسطِ حسّ خواب و بیداری

 

چقدر منتظر این دقیقه‌ها بودم

که حس کنم تن من با تن تو نزدیک است

 

تنت حقیقتِ محض است در کمالِ دروغ

به واقعیّت و رؤیا تن تو نزدیک است

 

تنت زمین؛ نفست آسمان؛ لبت خورشید

به یک مولّدِ گرما تن تو نزدیک است

 

به انحنای تنِ هر پَریّ دریایی ـ

که آمده­ست به دنیا، تن تو نزدیک است 

 

تن تو تن­ها را جمع می‌کند در خود

به من، به این منِ تنها تن تو نزدیک است

 

تنت به خاکستر می‌کشد وجودم را

بسوز با تنِ تنهات تار و پودم را...

 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
 

 

 

سلام به دوستان وبلاگ غزلسرا!

با غزلی از همین روزهام، هستم:

 

گشودی از دو سرِ شانه­هات شط­ها را

گذاشتی وسطِ رودخانه بَط­ها را

 

هزار کاتب و خطّاط کوفی آمده­اند

که از رباعیِ موهات، نوعِ خط­ها را

 

همین­که متفق­القول در تمامِ کتب

نوشته­اند به نام تو سلطنت­ها را

 

بلند شو! که زمین تب بریزد از هیجان

برقص حاشیه­پردازیِ نمط­ها را

 

رسیده ـ قبله­نما ـ وقتِ آن که در طوفان

کنارِ روسری­ات گم کند جهت­ها را...

 

بعید نیست اگر ماه­های دیگر هم ـ

به ­نامِ تو متلاطم کنند شط­ها را

 

یکی دو بیت به یادِ گذشته... یک­دفعه

به­خود می­آیم و خط می­زنم لغت­ها را

 

هنوز جای تو خالی­ست توی دانشگاه

اگرچه یادِ تو پُر کرده نیمکت­ها را

 

در این سروده که موهات در ممیّزی­اند

به طرح روسری­ات پُر کن این وسط­ها را

 

تو را نیافته­ام در حقیقت­، از این­رو

به جست­وجوی تو دارم اتاقِ­ چت­ها را...

 


 
comment نظرات ()