نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٢
 
ـ(موهای روی شانه کمی شکل ماه را...)
تا ديد مرد دختر سبزه ـ سياه را
باران گرفت روی هوای سرودنش
ـ(لطفأ بپوش ـ سرد هوا شد ـ کلاه را)
باران گرفت؛ سرد به راهش ادامه داد
از یاد برده بود اتوبوس ایستگاه را
به گامهای تند خیابان نمی رسید
به چشمهای سبز خیابان نگاه را...
حالا سکانس بعد:
/ کنار پیاده رو
آن مرد شاعر آمده تا باز ماه را...
تا باز هم شبیه گذشته جوان شود
او فکر می کند غزلی دلبخواه را /


حسن فرهادی

 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٢
 
و يک بغل کلمات روانه ات شدن و
بهار ثانيه هايت بهانه های من و
جواب تو غزلی با رديف (می خواهم
به اين همه ورق و خط جرقه ای زدن و...)
به خواب اين همه واژه هميشه می ريزد
گلی سياه و نبودت کنار يک کفن و
تفنگ در کلماتی شبيه( می ميرم )
و می کشم ته اين بيت يک گلنگدن و ...


محسن خوئینی










 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
 
قبول ! با من اگر هم که سر کنی سخت است
ستاره ی من و تو در تقارنی سخت است
نفس کشیدن بی تو تنفس زجر است
نفس کشیدن این بمب کربنی سخت است
بزن! ببند! بمیران! برای من ساده است
توجهی که به قلبم نمی کنی سخت است
دعا بکن که همین لحظه منفجر بشود
برای قلب (فشار چهل تنی) سخت است
تو را به قیمت آزاد می یرستم من
که جستجوی خدای تعاونی سخت است
چقدر منزجرم از هوای دود آلود
که زندگی وسط شهر نایلونی سخت است
قبول! شرح همینها ... (سه نقطه) بوق! ببخش
ببخش شرح همینها تلفنی سخت است

امیر مرزبان
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
 
جهان در آینه رقصید من سیید شدم
به خود نیامده بودم که نایدید شدم
مدادی آمد از آن سوی نقطه ها دلتنگ
همان که از خط دلتنگی اش چکید شدم
مرا سیاه کشید و مرا سیاه کشید
اسیر دست کسی که می آفرید شدم
دوباره میوه شدم باز نارس افتادم
همیشه آنکه به این شکل می رسید شدم
و از کشیدن من داشت منحرف می شد
نوشت آن طرف صفحه : (نا امید شدم)
و زیر چانه ی خود دست زد بلاتکلیف
دوباره دربدر غربتی شدید شدم
تراش آمد و رد مداد رنگی شد
در این مجادله ی ناگهان شهید شدم
مداد در جهت عکس قبل چرخی خورد
و من خطوط کسی که نمی کشید شدم
و لای دفتر گم شد مداد رنگی و من...

حسین جلال یور
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
 
قلم کنار تو افتاده لیقه خشک شده
حروف عشق به خط عتیقه خشک شده
دوباره زخم تو گل کرده دوم ماه است
زمان به روی دو و ده دقیقه خشک شده
کنار ینجرهای ماه می وزد ... داری
به سمت کوچه نگاه عمیق خشک شده
از آن قرار برای تو این فقط مانده است
گلی که بر سر جیب جلیقه خشک شده
هجوم خاطره ها... چشمهای تو بسته است
و دستهای تو روی شقیقه خشک شده
برای عشق ، تو سر مشق تازه می خواهی
قلم کنار تو افتاده لیقه خشک شده

نجمه زارع
 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
 
تمام زندگی اش را گذاشت در چمدان
غزل مردف شد با گذاشت در چمدان
و بیت دوم را هم درست یادم نیست
سرود در ذهنش یا گذاشت در چمدان
دو بیت ییش تر از این صدای دف آمد
صدای دف را حتی گذاشت در چمدان
تمام متن به سمت غزل به راه افتاد
نگاه دختر را تا گذاشت در چمدان
نگاه دختر را تا گذاشت در چمدان
تمام متنش را جا گذاشت در چمدان
دوباره قاب یر از چشمهای دختر را
نگاه کرد و همانجا گذاشت در چمدان
تمام زندگی اش را ، تمام متنش را
مچاله کرد و یکجا گذاشت در چمدان
و یای قاب خودش را به متن باز نکرد
و دخترک را تنها گذاشت در چمدان
و باز یرسید از خود که قاب تنها را
برای قافیه آیا گذاشت در چمدان؟
کسی چه می داند، شاید او یس از ده بیت
فقط به حکم دلش یا گذاشت در چمدان

ابراهیم اسماعیلی

 
comment نظرات ()