نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٢
 
کی شعر تر انگيزد
خاطر که ...
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٢
 
دو غزل از ليلا حيدری

۱)
- يک جفت چشم شرقی و موهای بندری
يک آسمان ستاره پر از آدم و ... پری
حوا کجاست ؟ رفته کنار درخت سيب
تا اينکه باز پر کند از سيب روسری
آنجا دوباره«حضرت گندم» نشسته است
بايد که چشم بسته از آن خوشه بگذری
آدم چقدر هيچ نگويد و بگذرد ؟!
حوای خوب من! تو تويی که مقصری
آدم چقدر حرف برايش بيايد و ...
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»
حوا چقدر فکر خودش باشد و «...»
نه مثل اينکه قافيه ام با «تو» جور نيست
از بين هر چه قافيه دارم «تو» بهتری
اما تويی که در وسط شعر رفته ای
اما تويی که توی غزل هم مسافری
يک جفت چشم شرقی نيمه برهنه را
داری به جرم وسوسه از ياد می بری

***
۲)
تصوير تکه تکه ی من توی آينه
دارم شکسته ميشوم آنسوی آينه
اين سو درخت. باد. و شعری که خشک شد
افتاد با رديف غزل توی آينه
جنگل پر از حروف درخت و پرنده بود
افرا. چنار. جغد... همه روی آينه
تصوير می شدند به آهنگ خيس باد
باران نفس کشيد... کمی... بوی آينه...
حرفی نداشتند بگويند ابرها
حالا که چشم من شده الگوی آينه

يک تکه چشم قهوه ای از صورتم چکيد
افتاد از کناره ی ابروی آينه
من روبروی عکس خودم می گريستم
با چشمهای گمشده پهلوی آينه
اينجا چقدر هست خدايی که خوب نيست
- يک تکه چشم قهوه ای سير گم شده-
 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸٢
 
هی فکر میکنم که کجا ديده ام ترا
يا از کدام حوصله پرسيده ام ترا
در قصه های کودکی من نبوده ای
پس از زبان خاطره نشنیده ام ترا
مثل صدای گرم (بنان) با طراوتی
انگار از گلوی خدا چیده ام ترا
شب در حیاط خاطر من راه میروی
از پشت پلک پنجره پاییده ام ترا
یک شب یواشکی و ـ نگو حق نداشتی ـ
زیر سکوت ثانیه بوسیده ام ترا
حالا به مرگ بودن من اعتراف کن
من را به خانواده ی گرمت اضاف کن
اصلآ غریبه نیستی و من چه بی جهت
هی فکر میکنم که کجا دیده ام ترا


ندا حقیقت


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۳ تیر ۱۳۸٢
 
اگر انار اگر لخت لخت افتاده ست
دل من است که پای درخت افتاده ست
لباس خالی تو روی بند می لرزد
تن مچاله ی من روی تخت افتاده ست
و هر چه فرش پر از بوته های خار شده
و روسری تو از چوب رخت افتاده ست
چهل شب است که بی برق گيره ی موهات
گره در آينه ی تيره بخت افتاده ست


ابوالفضل حسنی
 
comment نظرات ()