نویسنده : صالح دُروند - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸۳
 

 

غم از دست دادنت را کوه بر نُکِ قله هاش حک می کرد

تشنه ی دیدن تو بود کویر صورتش را ترک ترک می کرد

 

 

آنقدَر راه رفتنت باران! که تو را آسمان عرق می ریخت

روبرویت درختِ لیمو هم به فراورده هاش شک می کرد

 

 

خلقتت سهوا اتفاق افتاد قرنها فکر می کنم که خدا ـ

داشت دریا می آفرید تو را که بی اندازه با نمک می کرد!

 

 

پدرم نان خریده بود تو را شام لب داشتیم و دندانت

مادرم توی آشپزخانه خنده های تو را الک می کرد

 

 

دارم از یاد می برم من را همه جا سایه ی تو پیچیده

کاش دردی ، تصادفی ، چیزی ، به فراموشی ام کمک می کرد ...

 

 

 


 
comment نظرات ()