نویسنده : صالح دُروند - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸٧
 

 

سلام!

... و یک غزل از سروده های امسالم:

 

این روسری آشفته­ی یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیوانه کننده­ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه­مند است

 

در فوج مدل­های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده­ست

 

دل غرق نگاهی­ست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه­ای سوخته­ی خیره­کننده­ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان­زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده­ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

 

 

 


 
comment نظرات ()