نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
 

 

 

سلام به دوستان وبلاگ غزلسرا!

با غزلی از همین روزهام، هستم:

 

گشودی از دو سرِ شانه­هات شط­ها را

گذاشتی وسطِ رودخانه بَط­ها را

 

هزار کاتب و خطّاط کوفی آمده­اند

که از رباعیِ موهات، نوعِ خط­ها را

 

همین­که متفق­القول در تمامِ کتب

نوشته­اند به نام تو سلطنت­ها را

 

بلند شو! که زمین تب بریزد از هیجان

برقص حاشیه­پردازیِ نمط­ها را

 

رسیده ـ قبله­نما ـ وقتِ آن که در طوفان

کنارِ روسری­ات گم کند جهت­ها را...

 

بعید نیست اگر ماه­های دیگر هم ـ

به ­نامِ تو متلاطم کنند شط­ها را

 

یکی دو بیت به یادِ گذشته... یک­دفعه

به­خود می­آیم و خط می­زنم لغت­ها را

 

هنوز جای تو خالی­ست توی دانشگاه

اگرچه یادِ تو پُر کرده نیمکت­ها را

 

در این سروده که موهات در ممیّزی­اند

به طرح روسری­ات پُر کن این وسط­ها را

 

تو را نیافته­ام در حقیقت­، از این­رو

به جست­وجوی تو دارم اتاقِ­ چت­ها را...

 


 
comment نظرات ()