نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳۸٢
 

سلام دوستان خوبم!

می خوام يه چيزی رو صادقانه بهتون بگم حالا ميخواد باورتون بشه ميخواد ....

می خوام از لطف همه ی شما دوستان و همراهيتون با غزلسرا با تمام وجود تشکر کنم

من  بی اندازه از اينکه دوستان جديدی مثل شما پيدا کردم خوشحالم و هيچ وقت اين دنيای مجازی رو فراموش نخواهم کرد.    

                                  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

و اما برسيم به غزلهای امروز غزلسرا

راستيتش اينجوری شروع شد که چند تا از بزرگواران که هميشه به من لطف داشته و دارند اين مطالب رو مطالعه کردند و بعد از اين که به ما کلی هندونه و اميد دادند گفتن که غزلهای خودم رو هم بزنم وُ اينکه شعرهای خوبی دارم وُ ...

و اينطوری شد که من هم دچار جُسوف(جو گرفتگی) شدم و نتيجه اش اين شد که ملاحظه می کنين

اينارو گفتم که اگه از غزلها خوشتون نيومد بگم تقصير من نيست ، حالا راست و دروغش گردن خودم

                                         *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *‌‌  *  *

دو غزل از صالح دُروند:

۱)

شب بود، ماه زير قدم های ابر بود

اندام زن رهاشده در خاک قبر بود

...

و بعد از آن تميز نکرديم کافه را

بشقاب های سوپ و غذای اضافه را

دستت هنوز بازوی من را گرفته بود

وقتی که روی ميز کشيدم ملافه را

...

ياد تو روی صندلی ات شانه می زند

آن گيسوان قهوه ای بافه بافه را

و يک نفر که آمد و با تو قدم زنان

در ابر جا گذاشت دو چشم کلافه را

(( تو رفته ای که باز نگردي؟ )) بريز دور

اين حرف های بی سر و پای خرافه را

اينجا فقط اجاق برای تو روشن است

تنها برای توست که درهای کافه را...

۲)

در سينه جای قلب دماسنج می کشم

از اين دمای صد درجه رنج می کشم

يک غنچه می کشم که بياری سر قرار

پای تو را به عقربه ی پنج می کشم

و موقع قرار، تو را توی پارک، بعد

عطر بهار و مزه ی نارنج می کشم

ايندفعه تو به سرسره ها تکيه می کنی

ايندفعه از سکوت خودم رنج می کشم

جای خودم که ساکت ساکت نشسته ام

مردی سريع و موقعيت سنج می کشم

تا شانه ات مُماس من و شانه ام شود

فورآ بجای سرسره آرنج می کشم

...

( نقاش که به داشتن تو حريص شد

باران گرفت و کاغذ نقاش خيس شد )

حالا که رنگ های تو با آب می روند

جای تو يک جزيره پُر از گنج می کشم

جای تو يک جزيره برای خود خودت

تنها برای هديه ی روز تولدت :

سال هزار وُ سيصد وُ پنجاه وُ ۸/۹...

 


 
comment نظرات ()