نویسنده : صالح دُروند - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ٥ مهر ۱۳۸٢
 

دو غزل از طاهره خنیا :

1)

دستم نمی رسد که تو را دستچین کنم ، این شاخه هم که خر شده ، سر خم نمی کند
وقتی گل انار لبت قسمت من است ، پاییز از علاقه ی من کم نمی کند
یک سیب سرخ ، سهم پدر بود و نصف کرد ، دادش به تو که نصف کنی با من و ... چه بد !
حوا شدم که مال تو باشم ، ولی خدا ، من را شریک بچه ی آدم نمی کند
ماهی شدم ولی وسط ریگهای داغ ، راهی به آبگیر خیالت نمی برم
گیرم که گریه هم بکنی ، این دو قطره اشک ، حتی گل مزار مرا نم نمی کند
برفم که ذره ذره مرا ذوب می کنی ، در آخرین سپیده دم قله ی نگاه
هر کس که گُر گرفته در آغوش گرم تو ، دیگر توجهی به جهنم نمی کند
از شعر دم نزن ، تو که شاعر نمی شوی ! خامم که عاشقت شده ام ، نه ؟ بگو بله !!
از او که پای خوب و بدت ایستاده است ، جز دل چه خواستی که فراهم نمی کند ؟
باشد ، بتاز اسب خودت را ولی سکوت ، تنها جواب رج رج شلاق های تو
بی زحمت چمن به تو آوردهام پناه ، اسبی که رام عشق تو شد ، رم نمی کند

2)
لیسم بزن که خوردنی ام در مذاق تو
یک اسپری که حل شده توی اتاق تو
تحریک تیز و ترش تمشکی که ناگزیر
تاثیر سوء داشته روی بزاق تو
جسمم تمام مال تو تا پوست ، استخوان
تا تنگه ی معاشقه ، تا واق واق تو
یک پای ماجرا منم این مسخره است ، نیست ؟
پس ختم می شود به لجن اتفاق تو
حالا به انقراض خودت فکر می کنی
از ترس اینکه کور بماند اجاق تو
یادم تُرا سه نقطه ... ببین پس چه می کند
انگشتهای نازک من با جناق تو !
از سینه ات چرق چرق خرده شیشه ها
خون لخته بسته از دل من تا دماغ تو
حالا کلکسیون دلت را نگاه کن
یک رآس بره ، دلزده از باتلاق تو
کز کرده اند پشت خطوط زنانگی
در انتظار هی هی حکم طلاق تو

من معتقد به هیچ صراطی نبوده ام
پس با همین رویه می آیم سراغ تو
با این لباس قرمز نازک چه شکلی ام ؟...
_ خاموش می شود لب من با چراغ تو _

فردا که روزنامه خریدم برای نان ،
روی دل هزار نفر مانده داغ تو .




 
comment نظرات ()