نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
 
جهان در آینه رقصید من سیید شدم
به خود نیامده بودم که نایدید شدم
مدادی آمد از آن سوی نقطه ها دلتنگ
همان که از خط دلتنگی اش چکید شدم
مرا سیاه کشید و مرا سیاه کشید
اسیر دست کسی که می آفرید شدم
دوباره میوه شدم باز نارس افتادم
همیشه آنکه به این شکل می رسید شدم
و از کشیدن من داشت منحرف می شد
نوشت آن طرف صفحه : (نا امید شدم)
و زیر چانه ی خود دست زد بلاتکلیف
دوباره دربدر غربتی شدید شدم
تراش آمد و رد مداد رنگی شد
در این مجادله ی ناگهان شهید شدم
مداد در جهت عکس قبل چرخی خورد
و من خطوط کسی که نمی کشید شدم
و لای دفتر گم شد مداد رنگی و من...

حسین جلال یور
 
comment نظرات ()