نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٢
 
ـ(موهای روی شانه کمی شکل ماه را...)
تا ديد مرد دختر سبزه ـ سياه را
باران گرفت روی هوای سرودنش
ـ(لطفأ بپوش ـ سرد هوا شد ـ کلاه را)
باران گرفت؛ سرد به راهش ادامه داد
از یاد برده بود اتوبوس ایستگاه را
به گامهای تند خیابان نمی رسید
به چشمهای سبز خیابان نگاه را...
حالا سکانس بعد:
/ کنار پیاده رو
آن مرد شاعر آمده تا باز ماه را...
تا باز هم شبیه گذشته جوان شود
او فکر می کند غزلی دلبخواه را /


حسن فرهادی

 
comment نظرات ()