سی‌سالگی
نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳٩۱
 

به‌مناسبت بیست و نُه بهمن؛ روز تولدم

 

«سی‌سالگی» عبارتِ غمگینی‌ست... مانندِ چایِ یخ‌زده غم دارم!

این عصرِ شنبه ـ بیشتر از هرروز ـ از چایِ تلخِ یخ‌زده بیزارم

در ونگ‌ونگِ اولِ خود مُردم، با اخم‌وتخم‌های پرستاران

سی‌سال زنده‌مردگی‌یم را من، از دکترانِ بخش طلبکارم

آقایِ مرد! من پسرت هستم، البتّه گریه‌هام طبیعی نیست

از لحظه‌ی نخست مشخّص بود، من یک روان‌پریشِ خودآزارم

از لحظه‌ی نخست رهایم کن، بر روی سنگفرشِ همان کوچه

با شیشه‌شیر و کهنه و پستانک، بر پلّه‌های صومعه بگذارم

من را به حالِ خویش رها کردند، با صوف و پشم و ریش رها کردند

وقتی که ریخت الکلِ تندی را یک مست ـ چکّه‌چکّه ـ به دستارم

تلخ‌ام شبیه فاحشه‌یی غمگین، از بویِ گندگوییِ سگ‌مستان

آن‌قدر فاسق‌ام که پشیمان‌ام! آن‌قدر زاهدم که ریاکارم!


 
comment نظرات ()