نویسنده : صالح دُروند - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸٢
 
هی فکر میکنم که کجا ديده ام ترا
يا از کدام حوصله پرسيده ام ترا
در قصه های کودکی من نبوده ای
پس از زبان خاطره نشنیده ام ترا
مثل صدای گرم (بنان) با طراوتی
انگار از گلوی خدا چیده ام ترا
شب در حیاط خاطر من راه میروی
از پشت پلک پنجره پاییده ام ترا
یک شب یواشکی و ـ نگو حق نداشتی ـ
زیر سکوت ثانیه بوسیده ام ترا
حالا به مرگ بودن من اعتراف کن
من را به خانواده ی گرمت اضاف کن
اصلآ غریبه نیستی و من چه بی جهت
هی فکر میکنم که کجا دیده ام ترا


ندا حقیقت


 
comment نظرات ()