و اما يک غزل از سعيد نوذری

 

...درشکه زیر سم اسبهای بارانی!

هوای منطقه ی آفتاب بحرانی

زن آه می کشد و جرعه جرعه می نوشد:!

ـ چه سخت می گذرد اين شب زمستانی

 

اتو کشيد دلش را و چارقد را بست...

نشست روی همين يلکان سيمانی

نشست و فاصله را جمع زد،...

                                   نوشت،...

                                            شمرد...:

ـ دو سال دوری و دلشوره و يريشانی...

دو سال يرسش موهوم باغچه، يس کی

حياط کوچکمان می شود چراغاني؟

صدا صدای سر انگشت های باران است

که می برد دل تنگ مرا به مهمانی

 

(خلاف) شاعر من، بيش از اين نمی خواهد

کلاف مسئله را اينقدر بييچانی

(خلاف) شاعر من ـ (گل...يرنده...ميخانه...)

دلم هوای لبت کرده و نمی دانی ...

 

 

 

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارش

سلام.دوست من زيبا بود.بدرود

حسن عليشيري

سلام! وبلاگتون محشره! هنوز نتونستم تمامش رو بخونم اما همين چند تا غزل آخر معرکه بود! خوشحال ميشم اگه به من هم سری بزنيد.يا حق!

سوشيانت<پوريا سوری>

به نام باران ... سلام صالح جان ممنون از ابراز لطفت ... شعری که انتخاب کردی خوب بود شخصا پسنديدمش ...ارادتمند شما هستيم

راضیه

سلام. ممنون از سر زدنتون. خوب ما تازه شروع کردیم. با کمک شما مطلبمونو بیشتر هم می کنیم. چشم.

احسان نوری

سلام آقا صالح واقعا دستتون درد نکنه خسته نباشید- اما اندر احوالات آقا ابراهیم خان اسماعیلی باید گفت ایشون ظاهرن نسلشون از انقراض نجات یافته و سیستمشون بالاخره از زیر تیغ جراحی آقا سعید بیابانکی جان سالم به در برد و آقا سعید نعره‌ای براورد که بیا این آسیو شیطون را ور دار برو - خلاصه سیستم ابراهیم بر گشت و به همین ترتیب ابراهیم خان هم به زودی میرسه فعلا به یک سفر کوتاه رفته و بعد هم برنامه همدان بعد هم می رسه خدمت همه‌ی دوستان مهربان و همسایگان با محبت - دنیا به کامتان

احسان نوری

کار آقای نوذری هم کار خوبی بود من که لذت بردم

جلیل آهنگرنژاد

صالح جان باز هم سلام ! از ابراز لطفتان ممنونم . محبتتان را جبران کردم . به بيستون سری بزن . درود !