سی‌سالگی

به‌مناسبت بیست و نُه بهمن؛ روز تولدم

 

«سی‌سالگی» عبارتِ غمگینی‌ست... مانندِ چایِ یخ‌زده غم دارم!

این عصرِ شنبه ـ بیشتر از هرروز ـ از چایِ تلخِ یخ‌زده بیزارم

در ونگ‌ونگِ اولِ خود مُردم، با اخم‌وتخم‌های پرستاران

سی‌سال زنده‌مردگی‌یم را من، از دکترانِ بخش طلبکارم

آقایِ مرد! من پسرت هستم، البتّه گریه‌هام طبیعی نیست

از لحظه‌ی نخست مشخّص بود، من یک روان‌پریشِ خودآزارم

از لحظه‌ی نخست رهایم کن، بر روی سنگفرشِ همان کوچه

با شیشه‌شیر و کهنه و پستانک، بر پلّه‌های صومعه بگذارم

من را به حالِ خویش رها کردند، با صوف و پشم و ریش رها کردند

وقتی که ریخت الکلِ تندی را یک مست ـ چکّه‌چکّه ـ به دستارم

تلخ‌ام شبیه فاحشه‌یی غمگین، از بویِ گندگوییِ سگ‌مستان

آن‌قدر فاسق‌ام که پشیمان‌ام! آن‌قدر زاهدم که ریاکارم!

/ 77 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایزانلو

سلام و خسته نباشید خواستم بهتون تبریک بگم...[گل]

فاطمه اسماعیلی

رفتم که از دیوانه بازی دست بر دارم تا اخم کردم مطمئن شد دوستش دارم وا کرد در های قفس را گفت مختاری تر جیح دادم دست روی دست بگذارم

فاطمه اسماعیلی

من از تو لبریزم ولی در سکوت چشم هایت دلتنگ ترینم.....

عابد اسماعیلی

سلام برادر صالح بابا کجایی خداییش فکر نمی کنی دلتنگت میشیم به دیدنم بیا

aref sasani

سلام با غزلی به روزم ومنتظر نظرات ارزشمندتان نظر یادتون نره لطفا یا حق[گل]

aref sasani

سلام با غزلی به روزم ومنتظر نظرات ارزشمندتان نظر یادتون نره لطفا یا حق[گل]

ائلیاز

[گل][گل][گل] به روزم و منتظر نگاه سبزتان [گل][گل][گل]

akbri

برای خوانش بیاید

مارال

چرا اینجا هیشکی نیست ؟؟؟؟