دو غزل از گذشته ها..

 

سلام، دو غزل از گذشته ها...

 

۱)

از پشتِ شیشه رویِ تنم دست می­کشید

روی نفس­نفس زدنم دست می­کشید

من ایستاده بودم، او ایستاده بود؛

بر روی لرزشِ بدنم دست می­کشید

از پشتِ شیشه­های ضخیمِ فرودگاه

بر چشم و گونه و دهنم دست می­کشید

در سینه حبس شد نفسی که نمی­زدم

بر راه راهِ پیرهنم دست می­کشید

می­خواستم بماند، از خاطراتِ من ـ

یک روز اگرچه مطمئنم دست می­کشید

از عشق می­گریخت؛ از احساس می­گذشت ـ

از حسِ دوست­ داشتنم دست می­کشید...

تو رفته­ای و سالن تاریک­تر شده

صحنِ فرودگاه تراژیک­تر شده

 

۲)

 

تو توی خانه؛ من توی کوچه؛ در بسته

خجالت از حرکاتِ تو رخت بربسته

مرا نشسته درِ خانه­ات مجسم کن؛

دو دستِ بازشده در دو چشمِ تر بسته

چقدر در قفسِ خانه­ی تو آزادم

اگرچه بال شکسته؛ اگرچه پربسته

نمی توانم از این راهِ رفته برگردم...

هزار بسته برای تو هدیه آوردم

هزار غنچه­ی گل در میانِ هر بسته

ندارم آدرست را برات پُست شوم

که تکه­تکه مرا نامه­نامه سربسته...

مرا بدونِ تو تنها نبین! مراقب باش؛

هزار دختر بر قتلِ تو کمر بسته

کسی که حل کرده صورتِ مرا در باد

تنِ مرا به تنِ خسته­ی سفر بسته...

 

 

/ 36 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عدنان

سلام کار زیبایی بود با یه غزل " غزل عروسک پوچی و باد شد داماد " به روزم حتما سر بزن نظر یادت نره

دکتر داود بيات

با سلام با شعری از بکتاش و خبری از جشنواره کردستان به روزم و منتظر قدم رنجه تون

مريم حقيقت

سلام،به روزم با پرواز22اسفند1385والبته کلی بار اضافی!بالهایت آماده است،پرواز می کنی؟یا علی

محمد باقر حاجيانی

روزگار يعنی اين که از يک شمالی بشنوم يک همشهری شاعر دارم به نام... و بعد اسمش را يک جا پای يک هفته نامه بخوانم... حالا هم يک وبلاگ توی وبلاگ دوم لينک کردم سر فرصت بخوانم خوش باشيد

مردانی

سلام

محمد نوروزی

سلام ودرود بالاخره مصرع ابرو بروزشد مثل هر روز روشن ست که مرگ، پوز ما را به خاک می مالد روی این باغ هر کلاغِ سیاه ، یک دهن قار قار می نالد منتظر حرفاي درست و حسابي هستم ياعلي بگوگوگوگو(فکر کن در کوه ایستاده ای)

احسان

سلام پسر خوب غزل صالح جان به من هم سر بزن خوب؟