سلام!
امروز در خدمتتون هستم با دو غزل از اسماء شريف نژاد :

۱)
اسمش بهار، عمه ی زن دايی من است
دختر عموی خاله ی حقايی من است
با چشم های آبی و لبهای صورتی
آميزه ی غروب بنفشايی من است
انکار می کند که مرا دوست دارد و
اصرار می کند که به زيبايی من است
تکرار فصل آمدنش را شمرده ام
يکتايی اش شباهت تنهايی من است
با فرق این که هرچه که او سبز می کشد
من زرد می کنم که توانایی من است

۲)
شنیده ام که خدا خسته است،میخواهد
تمام پنجره ها را ببندد و برود
فرشته ای که دو بالش گرفته شد می گفت
خدا برای بشر فکر تازه ای دارد
ـ چه فکر تازه ای از وحی می رسد آیا؟
چه حرف تازه ای آیا که گولمان بزند؟
و مرگ دست خدا نیست، مرده ایم همه
حواس یخزده ی ما خدا نمی خواهد
...
فرشته روی زمین غلت خورد و خونی شد
و آدم اینگونه بوده است جد بر جد



/ 35 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيروانا

از شعرهای خودتان هم بگذاريد لطفن..راستی سلام يادم رفت و ارادت..

mohammad ali pursheikh ali

ببين فرودين بچين نچين انگبين !!! سلام کره ی زمين ! بايد بهت بگم تبارک الله،احسنت،آفرين نقطه ! پاشو بيا مرودشت.دلمون برات زنگ زده . حسين جلال پور رو هم خبر کن. ۲۶ ۲۷ ۲۸ شهريور. يادت نره! حتمن پيام بذار.فعلا بای.

حامد

سلام رفيق. اولين باره که می ام اينجا. بلاگ خوبيه. اميدوارم که با هم اشنا تر بشبم. پس سر بزن.

حسين

سلام بر شما زيبا بودند ولذت بردم منتظر كارهاي خو بت هستم* به من سر بزن قربانت

بهرامیان

سلام ممنون از تشريف فرمايی تان ولينک .ما هم لينکيديم وبه روز کرديم

amir e ghaafaleh

computer nadaashtam nemineveshtam , kharidam haalaa miresam biyaam , benevisam . aaghaa maa ke haalimoon nis vali baa in ghazal dovvomiye kheyli haal kardam , vali baa oon 2 taa ghabl tar ke az khodetoon bood kheyli bishtar , daaramet

asal

سلام.از اينکه فرشته می بينم خوشحالم....

rahele

سلام! اول اينکه رديف غزلم بود(يک دکمه ) البته خودم قبول دارم که کمی گنگ بود.کلا نوشتم که شايد يکی پيدا بشه و درک کنه اما مثل اينکه زيادی گنگ بوده... حالا شما چرا به روز نميکنی؟؟؟؟