١-    سلام

2-    سال های زیادی ست که من و این خانه ی کوچک را به هم عادت داده، شاید آن روز که اولین آجرش را روی زمین می گذاشتم...

بارها با هم قهر کردیم و خب.. بیست روز دیگر تولد هفت سالگی وبلاگ غزلسُراست، از همین جا همه ی شما دوستان به جشن کوچکمان دعوتید، لطفاً در هر صورت هدیه هاتان را با خودتان بیاورید..

من و غزلسرا همچنان منتظریم...

3-    غزل های این روزهام برای خودم حال و هوای دیگری دارد.. سعی می کنم این فضا را همچنان تجربه کنم، سه غزل آخرم را که فضای مشابهی دارند برای این پُست در نظر گرفته ام...

 

1)

این روسری آشفته­ی یک موی بلند است

آشفتگی موی تو دیوانه کننده­ ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه­مند است

 

در فوج مدل­های مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ­ست

 

دل غرق نگاهی­ست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه­ای سوخته­ی خیره­کننده ­ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان ­زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده­ ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است

 

ماه است و بعید است که خورشید نداند

میزان حضور و حذرش چند به چند است

 

2)

گونه هایت دو راه ِ بی برگشت   چشم هایت دو برکه ی دورند

وسط چشم هایت انگاری   مردمک ها دو حبّه انگورند

 

طرح موهای قهوه ای رنگت   کشف یک فرشباف تبریزی ست

نقش برجسته های گیسویت   چند سوغاتی از نشابورند

 

چشمی و دیدنت نمی آید   لب و خندیدنت نمی آید

شاخه ام، چیدنت نمی آید...   لحظه هایت چقدر مغرورند

 

دائم الخمرهای بیچاره  به شکرخنده هات معتادند

بت پرستان ِ بخت برگشته   به پرستیدن تو مجبورند

 

قصدم از ماه، روی ماهت نیست   شب که خطّ لب سیاهت نیست

شعرهایم بدون تقصیرند   حرف هایم بدون منظورند

 

به هوا پرت کن قبایت را   باز کن بال ِ دکمه هایت را

سیب های سفید ِ لبنانی   در سبدهای میوه محصورند

 

زیر باران که راه می افتی   شاعران شعر ِ تر می انگیزند

عده ای بی تو سخت منزوی و   عده ای قیصر امین پورند

 

3)

موی تو لشگری ­ست برای ستمگریت

پیداست موی مشکی ­ات از زیر روسریت

 

محصول قرن چندم هجری­ ست قامتت

شاعر شده ­ست رودکی از لهجه­ ی دریت

 

می ­داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را

لب­ هام در برابرِ انگورِ عسکریت

 

وقتِ تنت در آب، نمی­ شد تمیز داد

نوعِ تو را از آن بدنِ آدمی- پریت

 

دریا پُر است از آبزیانی شکسته دل

که معترض شدند به طرزِ شناگریت

 

در کوچه راه می­ روی و باد می­ وزد

این نکته کافی است در اثبات دلبریت

 

هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است

دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخریت

/ 105 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عارف

سلام به کلبه محقر شعرم دعوتین منتظر نقد و نظرات ارزشمندتان هستم یا حق

قصر آرزو

5شنبه 30 دی تولد یکی از دوستانمون هستش. اگه تمایل داشتی به وبش برو و بهش تبریک بگو. مرسی.[گل] http://halqeyeto.blogfa.com/

کاکتوس

سلام داداش. بسیار شعری زیبایی بود. واقعا استفاده کردم. خدا قوت بده.... از آشنا شدن با وبلاگت بسیار خوشحالم...

جواد

سلام مجدد این غزل از اون غزلهای دیوانه کننده است عالی بود آقا عالی خیلی زیباست امیدوارم ادامه بدید و موفق باشید خوش بگذره یا هو

جواد

سلام مجدد این غزل از اون غزلهای دیوانه کننده است عالی بود آقا عالی خیلی زیباست امیدوارم ادامه بدید و موفق باشید خوش بگذره یا هو

جواد

سلام مجدد این غزل از اون غزلهای دیوانه کننده است عالی بود آقا عالی خیلی زیباست امیدوارم ادامه بدید و موفق باشید خوش بگذره یا هو

تقصیر تان نبود؟!، چه اسکل شدی عزیز در شهرداری از غم دل شُل شدی عزیز آن دلبری که شعر تو را هیچ هیچ دید چون جایزه نداده به تو خل شدی عزیز؟!

محقق

تشنه ی لطف تو را جرعه ی ابی نرسید ما سلامی به تو کردیم و جوابی نرسید انقدر گرم رقیبان شدی ای گل که به ما فرصت سر زدنی در دل خوابی نرسید احسنت وتبارک اله.... چقققققققققققققققققدر عاشقانه هاتون زیباست حال و هوای شعرتون مثل اقای بدیع هست کمی البته واقعی تر و ملموس تر