برای آخرین بار...

هرچقدر هم که بخواهم اطوار روشنفکری و دگراندیشی را در راه رفتن و حرف زدنم - مانند همه­ی آن­هایی که این روزها دیگر به هر دهکوره­ای هم که بروی حداقل چند تایی­شان را با کراوات راه راه و محاسن بلند و دست زیر چانه و شقیقه­های متورم می بینی - رعایت کنم و دلم به هم بخورد از بوی دیزی و کله­پاچه و البته عاشقانه­های آبکی مشیری، خب هر کسی که مثل بنده سال 1961 به سالن رجیا امیلیا رفته باشد و چشم در چشم پاواروتی افسانه­ای همه­ی آفاق موسیقی اصیل را در نوردیده البته بنده که به طور فطری شیفته­ی کلاسیکال موزیک هستم حسابم از دیگران هم سلک نیز جداست   به هر حال گوش سپردن به موسیقی بند تنبانی وطنی بیش از اندازه دشوار است، متوجهید که!

حالا که به رعایت شرایط زمانه تمام ادوات لازم برای ورود به جرگه­ی منوّرالفکران خوش آتیه را تهیه دیدیم و استاد استاد هم از سر و کولمان بالا رفت اگر یکهو یک آدم هنوز به دوران نرسیده­ی پاچه آب رفته­ی زیرپیراهن­پوشِ بی­دستمال گردنی چراغ­ها را خاموش کرد و مرا ببوسِ حسن گلنراقی را از اسپیکر مجاور با صدای بلند در رگ­های اتاق انداخت و از خود بیخودتان کرد چه باید کرد؟

مثل این­که قضیه خیلی شعاری شد! تا دیگران مذکور بیش از این از ما نرنجیده­اند بفرمایید غزل:

از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت

هزار و چند قدم بیشتر به ابرویت

 

دلِ من است که پوشیده چکمه­ی باد و

وزیده است به سوی شلالِ گیسویت

 

دل من است که از دستِ آسمان شمال

دلش گرفته و جاری شده­ست در جویت

 

دل من آه دلِ بی­پناه و غمگینی ـ

که سر­به­زیر و  پشیمان نشسته پهلویت

 

اگرچه هیچ­یک از تپه­های این اطراف

نمانده بی­که گذر کرده باشد آهویت...

 

لبت تمامی خاورمیانه را امروز ـ

گشوده است به تحسینِ خال هندویت

 

بدونِ اینکه تلاشی کنی توجهِ ماه ـ

به چشم ­هم­زدنی جلب می­شود سویت

 

همین­که از پسِ یک­جفت قلّه یک خورشید

همین­که بر تن یک کوهپایه سوسویت

 

همین که دستِ کسی ـ بی­دلیل ـ چادری از

ستاره را وسطِ دشت می­کشد رویت

 

کجاست ماهِ هلالی که سرنوشت مرا ـ

نظاره می­کند از چشم­های ترسویت؟

 

کمی به صورت ماهِ تو خیره می­مانم...

 

/ 51 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید مهدی موسوی

مطمئن باش دیگر این لاک پشت پرواز نمی کند برگشته ام به همین سادگی و غمگینی با: آخرین برگ سفرنامه ی باران وودی آلن، ریچارد براتیگان، بهومیل هرابال، شمس تبریزی!! یک ترانه جدید دو رباعی یک غزل-مثنوی خبرهای جدید از کارگاه شعر تهران توضیحاتی درباره داوری کنگره شعر یزد لینک اشعار، داستان ها و مقاله های: (به ترتیب الفبا) فاطمه اختصاری، لیلا اکرمی، آناهیتا اوستایی، زهره جعفرزاده نوشین جلیلوند، محمد حسینی مقدم، الهام حیدری، مونا زنده دل مریم سعیدی، سید حمید سهرابی، محسن عاصی، کیارش کاویانی زهرا گریزپا، زهرا معتمدی، حمید ملک زاده، شهرام میرزایی الهام میزبان، وحید نجفی و... در سایت آدم برفی ها و عروض خبر چندین جشنواره ی تر و تازه شعر و فیلم و... ماجرای کتاب شعر جریان کرج! و آخرین خبرها از فصلنامه «همین فردا بود» این همه ماه نبودنم را انتظار کشیدید حال من با خستگی سفر منتظرم...

الهام-نسرین

از چه هراسانی؟مگر نمیدانی غزل شعر نیست؟غزل,غزل است مثل زن که زن است.حرف نداری.تکی.

الهام

قاب همیشه ی دیوار گچی افتاده در گلوی ساکت زمین...

الهام

به این میگن غزل[دست]

رضوان مظاهري تهراني

سلام شعر شما حرف نداره خيلي وقت بود همچين غزلايي نشنيده بودم[گل]

حمید زارعی-مرودشت

سامعلیک. خوبه دیگه, نظر که نمیخواد. اینجاهم سر بزنی حال دادی گلووو. www.ghazalchars.blogfa.com غزل و مثنوی و چار پاره و تیکه پاره(طرح) داریم. خدافظ.

دوست

آقای دروند شما را اولین بار در انجمن اهل قلم بوشهر دیدم آن روزها شعر هایتان قشنگ تر از امروز بود به نظر میرسد برعکس دیگران پس رفت کرده اید منظورم سال 81 است

mohammad akhbari

صالح جان کارهات زیباست و روح زیبایت را در کنار غزلهای زیبا و دلنشینت دیدم، باشد که بزودی زیباییهای جدیدتری را با قلم خلاقت خلق کنی دوست عزیز.