همراهان عزیز سلام !

اولآ ممنون از همه ی شما خوبانی که با نظرات ارزشمندتون این اتاق کوچیک رو زینت میدین

و دوم شرمنده که نتونستم تو این مدت به خیلی از شماها سر بزنم که امیدوارم مشکلات و گرفتاری های زندگی مثل همیشه بهونه ی خوبی برای توجیه این نبودها باشه

و اما سوم و مهمترینُم یک غزل از رحیم فخار :

 

عطر مرا به یاد خودت نه ! به من بزن

یا وصله کن تمام تنت را به من بزن

یک خط لب بکش بشود مرز بوسه هات

بر گونه های شرم حیا نسبتآ بزن

حتی دوباره روسری ات را رها بکن

مثل گذشته موی سرت را به من بزن

در ایستگاه منتظری تا ببینی ام

خط های بی تلاقی مان را ترن بزن

وقتی که می رسم به تو بعد از هزار سال

لعنت به این همیشه ی دیر آمدن بزن

پشت لباسهات به دنبال من بگرد

در جیب های عاشق یک پیرهن بزن

در آلبومی که عکس مرا حرف می زدی

لکنت به شوق جمله ی عاشق شدن بزن

بعدآ بیا شماره ی من را مرور کن

جدی بگیر حرف مرا ، واقعآ بزن

در کوچه های خاطره دست مرا بگیر

با من بمان و دست به رؤیا شدن بزن

تا یک قدم جلو ، نرسیده به قبر من

حرف از سکوت و گریه ی من مطلقآ نزن

با هلهله بیا و سر قبر من بایست

حتی بخوان برقص و ددن دن ددن بزن

حالا بلند شو و بیا زنده کن مرا

روحی بدم ، به پیکر من در کفن بزن

بانو قبول کن بخدا زنده ام هنوز

در قاب عکس مرگ ، لبت را به من بزن

 

 

 

 

 

/ 29 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژیلا رضایتی

سلام! زيبا بود ولی من با ابيات ۲و ۱۱ مشکل دارم. به نظر کمی نارساست! از شعرهای خودتون ....

مهدي

سلام مرسي صالح جان غزل عالي بود ممنون

ابراهيم اسماعيلي

سلام بر صالح و رحيم عزيزومتعلقات.خوبی داداشی؟توی مهر اسمت رو ديدم.نيومدی اصفهان!!!!

amir marzban

من با تو مشکل دارم! بيستا اف گذاشتم جواب بده! سر که نميزنی و زنگ پيشکش!

پوريا سوری

به نام باران .........صالح جان غزل زيبايی بود دست تو گذاشتيش و دست شاعرش درد نکند

فرشته

سلام صالح جان. خسته نباشی.