دل درهم و خاطر به غم و سینه به تاب است

شهری به خروش است و جهانی به عذاب است

اول این که به خاطر بزرگترین فاجعه ی این روزهای مردم جهان تآسف و تسلیت من رو هم بپذیرین

دوم چند تا خبر : 

۱ ـ یک نفر با اسم چند نفر از دوستان خوب وبلاگ نویسم برای من کامنت میذاره که نوشته هاش اصلن در شآن این عزیزان نیست و هر کسی با خوندنشون متوجه این موضوع میشه حتمآ ، از اینجا میخواستم از همه ی دوستانی که ممکنه احیانآ این کامنت های تقلبی !! رو دیده باشن عذرخواهی کنم .

۲ ـ محسن خوئینی و حسن حقیقی دو تا از دوستای خوب شاعرم هستن که مدتیه شروع به وبلاگ نویسی کردن ، از عزیزانی که بخصوص به اشعار سروده شده در قالب شعر آزاد علاقه دارن دعوت می کنم به وبلاگ این دو شاعر سر بزنن حتمآ !

۳ ـ دو غزل از الهام مردانی :

۱)

این دفعه موی لخت خودش را که گیس کرد

باران گرفت پنجره ها را که خیس کرد

شومینه داغ داغ ، زن از جا بلند شد

و رو به سمت کاغذ و یک خودنویس کرد

مردی کشید ساده پُر از عاشقانه ها

مردی که سخت زندگی اش را سلیس کرد

خود را کشید ، بوسه کشیــ ... نه تمام شد

نفرین به هرچه جوهر خشک و خسیس کرد

 

در ذهن زن وُرود کسی شکل می گرفت

این دفعه موی لخت خودش را که گیس کرد

۲)

گاهی ردیف می شود اما بدون « ایف »

شالی بلند دارد و یک عینک کثیف

شال بلند ، سامسونت و یک بغل کتاب

از دُور تخت تا دم در می شود ردیف

از هرچه « کاف » توی جهان خسته می شود :

« کاغذ ، کتاب ، کار ، کشو ، کُت ، کرایه ، کیف ... »

مثل همیشه باز خودش را مرور کرد

مرد مقاله ، دود ، غزل های بی حریف !

دارد شروع می شود از روبروی میز

یک شعر تازه ، یک زن و یک لکنت خفیف

 

در یک پیاده روست قدم می زند هنوز

مردی که شال دارد و ...

 

 

 

 

 

/ 66 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علي بهمني

سلام .اول بگم که اگه ی روز آدرس اين عوضی ها را پيدا کردی با اين مطالب چرت و پرتشون حتما به من هم بده کارشون دارم و دوم اينکه از طرف من به خانم مردانی به خاطر غزل دومش افرين بگو .....يا حق

مژگان بانو

سلام همسايه! خسته نباشيد... غزل اولی را بيشتر پسنديدم ... شايد به اين علت که دومی را بيشتر اسير قافيه ديدم.. در هر حال هر نوآوريی می تواند جالب و در خور توجه باشد. دست شما درست.

kiarash

سلام زيبا نوسی هنر ايرانيان است بهت تبريک ميگم يه سرم به من بزن

هومن(ه.غمناك)

درود.....وبلاگتان خيلی پر محتوا بود .........در پس تيرگيها نورچشمی را غنيمت شمار.در پس تاريکيها لبخندی بنشان........دنیا کثافت است ولی تو به آنها کاری نداشته باش..........سر بزن........

فري

سلام.ما ارادتمندتريم . رفيق. زياد با غزلها نتونستم كنار بيام.

پریا کشفی

دروووود کجايی داداش؟.....امتحان؟؟؟؟!!!!!!آره ديگه تمومه کم کم...

mahdi

سلام صالح جان / خوب بود مثل هميشه / ممنون

محمود ذبیحی

سلام زیبا بود دستتان درد نکند به ما هم سر بزن بدرود .