غزلسرا آزاد شد!

برای شروعی دوباره، غزلی:

 

می ایستاد رو به روی باد در اتاق

خم می شد و شیار می افتاد در اتاق

 

می رفت پیش پنجره و حجم می گرفت

اندامش از تمامی ابعاد در اتاق

 

من را به جایش آینه می کرد / مضطرب

وقتی که تن به آینه می داد / دراتاق

 

یک دفعه چرخ می زد و از بین دامنش

شب زوزه می کشید و می افتاد در اتاق

 

یک دفعه چرخ می زد و انگار از زمین

روییده باشد آن همه شمشاد در اتاق

 

با موی گیس... می زد و می کشت و می گرفت

حتا نبود سایه ای آزاد در اتاق

 

با موی گیس کرده ی بر شانه ریخته

می ایستاد پهلوی اجساد در اتاق

 

طعم لبش شبیه مربای خانگی ست

یعنی به قول تک تک افراد در اتاق

 

زن نیست! ظهر ناحیه ای آفتابی است

در روز بیست و چندُم مرداد در اتاق

 

تقویم هجری از نفس/ افتاد روی تخت

سال هزار و سیصد و هشتاد در اتاق

 

صالح دُروند

/ 604 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاتون عشق

تو اخرغزلی صوفیان پست مدرن نمی رسند به معنای بیت اخر تو باسلام وارزوی طول عمر... شعرخوانی و شعر زیباتون در کنگره کویر هنوز ورد زبانمان هست و جاری در حوضچه زلال اندیشه مان وچقدر گلواژه های کلامتان نغز و ناب در باغ احساس سبزتان به بار نشسته و خوش شکفته بودند و عطر گلاب گلستان شعرتان ذهن و سراچه ما را اکند و به قول شاعر: با عطر واژه ها به سراغ من امدی شعرم ترانه ام سخنم بوی گل گرفت بازهم از اینکه رنج سفر بر خود هموار کردید و قدوم سبزتان را نثار چشمها و قلب های منتظر دوستانتان در کویر هزاران هزار مرتبه سپاس و تشکر برای حقیر بسی افتخار است بارش زلال نگاه و کلامتان بر کلبه حقیرم و نقد دلنوشته هایم از دریچه چشمهای مهربانتان

محقق

ماه اگـر در شبکلاه زر زری زیبـاتر است مـاه عالمتاب من در روسری زیبـاتر است گـر چه زیبا می زند پیدا شدن بر مـوی او گـم شدن در آن شب نیلوفری زیبـا تر است عـشــق را در گـنـــجه ً سبز قـدیـمی دیده ام چشـمش از نار و ترنج کودری زیباتر است "همـدلــی از همـزبانی خوشتر...." اما اینکه تو با زبـان از همدلان دل می بری زیباتر است مــادرم می گفت دختـــر هـای باغ لشــکری مثل حوری هر یک از آن دیگری زیباتر است سینـه ریز ســکه کوب دختــرانش در غروب از قِران آفتــاب و مـشـــتری زیبــاتر اسـت من به او می گفتم اما - خوب یا بد- گـل پری گل پری از هر چـه حوری و پری زیباتر است ولولای دخــتران مثل گــل بــــر روســریش از سـکوت این شب کــاکـل زری زیباتر است او که من می خواهمش گلخنده های شرقی اش توی بــاغ رنگ رنگ روســری زیبــاتر است شاعر:محمد حسین بهرامیان

حسام

سلام..عیدتون مبارک..ما تازه یه وبلاگ درست کردیم... وب شما رو که دیدم واقعا لذت بردم..بهتون تبریک میگم...اگه خواستین به ما هم سر بزنید.. خوشحال میشیم. اگرم خواستین ما رو لینک کنید و بهمون خبر بدین[گل]

زری قهار

به آفتاب سلامی دوباره... بـــــــــــــــروزم با _یک خبر تلخ _یک رباعی _ویک کار محاوره . . . گرفتی مزدتو ازدست دنیا و ابـــد خوردی تومحکومی به موندن ازدوتا پاهات لــــگد خوردی! با احترام زری قهار zarighahar.blogfa.com

کامران بحرانی نژاد

هروقت که تورا صدا میزنم خورشید را نیز ندا میدهم من ، تو ، ما شاید قصه ی تازه برایش باشیم پرتوی تیز و بلند خورشید بیشتر می شکند هنجره را صبر کن صبر کن تا که بیاید امشب جای خورشید به مهتاب بگویم اینبار ما همان آدم و حوا که بهم میخندیم ما همان نسل جدا یافته ایم تقدیم به آقای دروند . لیست دوستانتون توی فیس بوک زیاد بود نتونستم ادتون کنم . از همین جا سلام بنده را پذیرا باشید . سپاس

افشین حسنی

درود بر صالح دروند تبریک به خاطر چاپ کتاب[گل]

تکاو

میدانم این همه میخوانم وتوگوش میگیری ازداغ جگر رفته ودوش میگیری نومیدزانوی غم درآغوش میگیری درآخرم مات ومدهوش میمیری امیدوارم شعرمو بخونی بعنوان یه صاحب نظرازت میخوام نظرت رودرباره ی شعرم مطرح کنی منتظرم ____زنده بادصالح دروند

تکاو

میدانم این همه میخوانم وتوگوش میگیری ازداغ جگر رفته ودوش میگیری نومیدزانوی غم درآغوش میگیری درآخرم مات ومدهوش میمیری امیدوارم شعرمو بخونی بعنوان یه صاحب نظرازت میخوام نظرت رودرباره ی شعرم مطرح کنی منتظرم ____زنده بادصالح دروند